فرزندم به دست من کشته شد!!!!!!

فرزندم به دست من کشته شد!!!!!!

1396/1/12


فرزندم به دست من کشته شد!!!!!!

 

همه ما انتظار داریم فرزندانمان پیوسته در مسیر موفقیت حرکت کنند و در هر جمعی که حضور دارند چهره شاخص آن گروه باشند. این احساس در ذات خود حالت ناخوشایندی نیست یعنی آرزوی فرزندان موفق نه عجیب است و نه بد! اما هنگامی که به مقام مقایسه نزدیک شود تبدیل به تجربه ای آزار دهنده خواهد شد که فشار سنگینی را بر روح و روان فرزندان وارد می کند. 


حالتی را تصور کنید که در آن  فرزند پسر 7 ساله خود را به تازگی در کلاس بسکتبال ثبت نام کرده اید، در حالی که 4 جلسه از آشنایی فرزند شما با رشته ورزشی بسکتبال می گذرد، مربی، والدین را به تماشای یک بازی دوستانه دعوت می کند. در این دیدار فرزند شما در کنار گروه همسالان خود که البته چندماه زودتر تمرین را آغاز کرده اند، بازی می کند.

بازی آغاز می شود و توجه شما به سرعت به سمت یک یا دو کودکی که بهتر از بقیه بازی می کنند جلب شده و با لذت آنها را دنبال می کنید در این هنگام مربی تعویضی انجام داده و فرزند شما وارد زمین می شود. در این مرحله نیز ناتوانی های فرزند شما به سرعت جلب نظر کرده و تمام امیدهایتان از بین می رود. در اینجا اولین چیزی که فراموش می شود تجربه کم فرزندتان است که حتی قوانین ابتدایی مانند خطای رانینگ را نیز به درستی نمی شناسد. حال کافی است مقداری در کنار زمین شیطنت هم داشته باشد و با دوستان خود به خنده و شوخی مشغول شود؛ اینجا است که کاملا خود را برای گرفتن انتقام(!) آماده می کنید. هنوز هم هیچ چیز را به خاطر نمی  آورید مخصوصا اینکه این پسر 7 ساله هنوز به اندازه کافی آموزش ندیده؛ اساس مغزتان غیر از خشم یا ناامیدی فعالیت خاصی را آنالیز نمی کند.

به هرترتیب بازی تمام شده با حسی از سرشکستگی و خجالت سمت مربی رفته از او تشکر و خداحافظی می کنید و سپس از سالن خارج می شوید. فرزند شما بلافاصله متوجه تغییرات رفتاری و سکوت والدین خود می شود. از آنها درباره علت ناراحتی شان سوال می کند و ناگهان آتشفشان فوران کرده و رگبار انتقادات آغاز می شود. در این مرحله جملاتی مانند:
-   آن دوستت نصف تو قد دارد اما عالی بازی می کند!
-   فقط مشغول بازیگوشی و خنده هستی!
-   حیف آن هزینه و زمانی که برای تو متحمل می شوم!
-   و... 

               

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 این حالت به ویژه در والدینی که مقداری عصبی هستند به مراتب بیشتر دیده می شود و به ویژه در موضوع تحصیل بسیار پر رنگ است:
  - علی را ببین! تا درس هایش تمام نشده، از اتاقش بیرون نمی آید.

  - وقتی علی را می بینم حسرت می خورم که ای کاش پسر من هم مثل او درسخوان بود.
  - نمرات حسین روز به روز بهتر می شود ولی تو فقط در جا می زنی.

و در سایر موضوعات هم به همین ترتیب:
  - مرا دق می دهی تا یک لقمه غذا بخوری؛ از مجید یاد بگیر که چقدر خوب غذایش را می خورد و مادرش را حرص نمی دهد
  - دیدی اتاق صدرا چقدر مرتب بود؟ اما تو چی؟!
  - واقعاً آدم کیف می کند وقتی رفتار مؤدبانه امیر را می بیند؛ همسن توست!

کارشناسان حوزه آموزش در رابطه با آثار سوء اینگونه برخوردها به شدت نگران هستند. اساسا مقایسه، ضربات شدیدی روحی برای فرزندان را به دنبال دارد؛ آنها پیوسته قربانی این رویکرد آسیب رسان از جانب والدین خود می شوند.

وقتی کودکان را مقایسه می کنید، هورمون کورتیزول (هورمون استرس تولید شده در غده آدرنال) در بدن آنها بیش از حد متعارف افزایش می یابد و رفته رفته استرس به بخشی از وجود آنها تبدیل می شود. ادامه این روند، بنیان های اعتماد به نفس کودکان را نیز از بین می برد و او برای همیشه خود را در مقایسه با دیگران، حقیر و ناتوان خواهد دانست. افزایش بی رویه این هورمون در دراز مدت می تواند به انباشت چربی دور شکم منجر شود.

شاید اگر والدین می دانستند که چه سلاح خطرناکی را به سمت فرزندان خود نشانه گرفته اند هرگز اینگونه رفتار نمی کردند.
 در جریان تربیت فرزندان تاریک ترین لحظات برای والدین زمانی شکل می گیرد که آنها از تفکر و تامل فاصله گرفته و اسیر خشم و هیجان می شوند. در رابطه با همین مثال مسابقه بسکتبال، شاید مقداری تفکر بیشتر از جانب والدین خیلی از مشکلات را حل و از بروز دردسرهای جدی در آینده جلوگیری کند. در آن لحظه که فرزند شما بهترین میدان نیست پییش از آنکه گرفتار احساساتی چون اندوه، ناامیدی، حسد و ... شوید، سری به انتظارات خود و مقدار منطق موجود در آنها بزنید. چند سوال ساده همانند یک ماده موثره، سطح تمامی احساسات ناخوشایند شما را کاهش خواهد داد.
-   مگر چند جلسه تمرین داشته؟ او حتی قوانین را هم بدرستی نمی شناسد.
-  همه بچه ها مثل هم نیستند اساسا خنده و شوخی هم در اندازه خودش مشکلی ندارد چرا بی دلیل خودم را ناراحت می کنم، او به یک مهمانی رسمی که نیامده!
-   بهتر است بگذارم لذت ببرد زیرا او را در حالتی می بینم که شاد و پر هیجان است حتی با آنکه زیاد در جریان بازی نیست.
-  درآینده قطعا بهتر خواهد شد. این قضاوت ها مقداری بی رحمانه است و از انصاف فاصله زیادی دارد.
- مگر در دوران کودکی خودم بهترین بسکتبالیست گروه بوده ام؟! که این انتظار را از فرزندم دارم. اما چون مسیرها و کاستی ها را بهتر می شناسم باید به جای تخریب، به ساختن آینده ورزشی او کمک کنم.

-  اصلاً فرض می کنم که بعد از پایان دوره آموزشی هم نتواند خوب بازی کند، خب! لابد استعدادش در رشته دیگری است؛ همین که فرزندم تجربه های جدیدی کسب کرده، بسیار ارزشمند است.

تمامی این جملات را در مدت کوتاهی در ذهن خود مرور کنید. این ها چیزهای عجیبی نیستند تنها صدای انصاف و وجدان والدین مسؤول است که نباید به قسمت های دوردست ذهن بروند. با تکرار جملاتی از این جنس هم خودتان راحت تر خواهید بود و هم آسیب روحی کمتری به فرزنداتان وارد می کنید.
تصور کنید در همین مثال مسابقه بسکتبال پس از خروج از سالن با روحیه شاداب از فرزند خود به خاطر حضور در مسابقه تشکر و به او خسته نباشید می گوئید؛ سپس همگی شاد و خندان به سمت منزل روانه می شوید. پس از استراحت یا اصلا در روزهای آینده هنگامی که فرصتی مناسب یافتید، فرزند خود را دعوت به گفتگو کرده و توصیه هایی دوستانه در رابطه با لزوم تلاش برای پیشرفت در رشته ورزشی و همچنین رفتار درست در هنگام حضور در یک مسابقه رسمی را به وی انتقال می دهید.
  کدام حالت، صورت رفتاری زیباتری را با خود همراه دارد؟ حتی در مسابقه های آینده چنانچه فرزند شما بهترین نبود یا آنکه میزان پیشرفت او را مناسب ارزیابی نکردید قطعا روش پسندیده کمک به جبران کاستی ها و تلاش برای بهبهود عملکرد او خواهد بود نه سرزنش و مقایسه.

بنابر این، پیشنهاد ما به پدر و مادرها، 7 راهکار علمی و اجرایی زیر است:

1 - هر بار که کودکتان را با فرد دیگری مقایسه می کنید، در واقع تیر به مغز او شلیک می کنید؛ این تیر، بخشی از سلول های مغزی او را می کُشد و هورمون استرس را در مغز او آزاد می کند. یک پدر و یک مادر خوب، هرگز به سمت فرزندشان شلیک نمی کنند. هر بار که وسوسه شدید که او را مقایسه کنید، این تصویر به ذهن تان بیاید که تفنگی را به سمت سر فرزندتان نشانه رفته اید و می خواهید شلیک کنید!

2 - یادتان باشد که هر کودکی، مختصات خاص خود را دارد، یکی در درس ریاضی بهتر است و دیگری در ادبیات و آن یکی در نقاشی و کنار دستی اش در ورزش. به جای آن که در همه موارد، از فرزندتان انتظار داشته باشید، ببینید استعدادش در چیست؟

3 - به جای مقایسه فرزندتان با دیگران او را با خودش مقایسه کنید: آفرین! این بار نیم نمره بهتر شدی... فکر می کنم نسبت به دفعه قبل، کم دقت تر شدی... اتاقت از هفته قبل مرتب تر/نامرتب تر شده است و ... .

4 - به جای مقایسه، با او درباره مشکلات و راهکارها صحبت کنیم، البته نه با زبان نصیحت بلکه در قالب همفکری: می دانم این سؤال را که غلط جواب دادی بلد بودی ولی موقع جواب دادن عجله کردی؛ به نظرت برای این که این مشکل تکرار نشود چه باید کرد؟

5 - به جای ان که کودکتان را با دوستانش مقایسه کنید، دوران کودکی خودتان را با او همانندسازی کنید: من وقتی هم سن تو بود صبح ها دیر بیدار می شدم تا این که پدرم (پدر بزرگ ات) یک ساعت رومیزی برایم خرید و من هر شب آن را کوک می کردم و از آن به بعد، خیلی کم پیش آمد که مدرسه ام دیر شود؛ آیا تو هم دوست داری یکی از آن ساعت ها برایت بخرم؟

6 - به کودک تان درباره این که همیشه حامی او خواهید بود و دوستش دارید اطمینان دهید؛ مقایسه این پیام نادرست را به کودک می دهد که پدر و مادرم مرا دوست ندارند و از من حمایت نمی کنند.

7 - بعضی از رفتارها را به رسمیت بشناسید و ناراحت نشوید. این که کودکان بازیگوشی کنند، چیزهایی را بشکنند، بعضی وقت ها مشق هایشان را ننویسند، بدغذایی کنند و ... جزو طبیعت کودکی شان است و ما بزرگ ترها هستیم که باید این ها را بفهمیم و به کودکان مان استرس وارد نکنیم. آنها فقط کودک هستند، بدون دانش و تجربیات ما؛ به چشم های معصوم شان نگاه کنید...!